695

بیمه تکمیلی‌م پنج-شیش روز بیشتر وقت نداشت و بالاخره همت کردم رفتم کلینیک دندونپزشکی فاکتور گرفتم برای پر کردن چندتا دندونم. فاکتورو بردم بیمه تا تایید کنن، یازو میگه بیمه شما 6 روز بیشتر وقت نداره. میگم خب کار دندون من نهایتا نصف روز طول می‌کشه. میگه خب تا من تأییدیه بدم و ببری پزشک معتمد تایید کنه و بیای من معرفی‌نامه بدم طول می‌کشه. میگم چقدر طول می‌کشه؟ میگه سه روز. میگم خب روز چهارم هم دندون من اوکی میشه و باز دو روز وقت می‌مونه.
کونی نمی‌خواست معرفی بده. مگه ارث باباته؟ پول بیمه رو دادم که استفاده کنم دیگه دیوث!
اینم از شانس مایه!

Advertisements

۶۹۴

چرا مورسو شدم؟
یه قسمتی‌ش برمیگرده به رابطه. یه نامه نوشته بودم و توش گفته بودم «مرا هزار امید است و هر هزار تویی» و بعد توضیح داده بودم هر بار که ناامیدم می‌کنی، یکی از این امیدها می‌سوزه. هزارمین امید که بسوزه دیگه هیچ امیدی به رابطه نمی‌مونه. خندیده بود و شایدم تو دلش گفته بود «برو بابا کسخل». روزی که تموم کردم رابطه رو شاید خودش هم باورش نشد. ولی من دیگه امیدی نداشتم و مورسو بودن حالش بیشتر بود.
در نهایت رسید به اینکه: مشکل شخصی‌ت به من ربطی نداره، مشکل اجتماعی‌ت به من مربوطه. روزی بیاد که مشکل اجتماعی کسی هم به من مربوط نباشه، دیگه رسما فرقی با مورسو ندارم!

۶۹۳

چرا مورسو شدم؟ نمی‌دونم!
جلو در مغازه تصادف شده بود و من حتی بلند نشدم ببینم چه خبره! یعنی یارو موتوریه قشنگ پرت شد وسط خیابون. بدون اینکه از پشت میز بلند شم گوشیمو برداشتم زنگ زدم اورژانس اشغال بود! بعد از خیابون صدا اومد که «به اورژانس گفتم». و من؟ سرمو انداختم پایین و برگشتم سر ویرایش ترجمه‌م!
همین! مورسوی بیگانه‌ی شدم.

۶۹۲

حالا اینکه کتگوری ک.ت.ب راه افتاده باید رجوع کنم به یه ماه پیش که نصف شب نشسته بودیم دور هم و سیگار می‌کشیدیم. صفیه پرسید کراش جدیدت کیه؟ منم با چشم اشاره کردم به فلیچیتا. اونم خودشو زد به خنگی یه ربع بعد گفت من میرم بخوابم.
این بخت منه عزیزان! :))

۶۹۱

این بخت منه عزیزان. همین قدر تخمی.
بیشتر از یه ماهه دنبال کارتخوان حساب جاری خودمم که بیارن مغازه و حساب علی رو جمع کنیم که کل حساب‌کتاب‌ها دست من باشه. امروز بعد از نزدیک 40 روز کارتخوان اومده. گفتم کارتخوان LAN بدید، گفت برای شما چون تعداد تراکنش کمه نداریم. گفتم خب عوضش یه تراکنش ما به اندازه نصف روز کارکرد سوپرمارکته. به‌هرحال، طرف کارتخوانو نصب کرد رفت. همین که رفت زاهدیان اومد تو. کارش رو صبح تموم کرده بودن و برای اولین بار بدون اینکه زنگ بزنیم که فلانی بیا تسویه، خود طرف با پای خودش اومد برا تسویه. گفتم رو کارتخوان جدید بکش. کشید. یه ساعت بعد بانک زنگ زد که کارتخوان اشتباه نصب شده و حساب یکی دیگه‌‎س و کارت نکشید تا عصر بیان عوضش کنن. گفتم کارت کشیدیم. می‌پرسه به همین زودی؟ :))
حالا باید فردا بیفتم دنبال این که پولو برگردونن به حساب خودم.
این بخت منه عزیزان! بخت منه! گاییدمش!

۶۸۹

هر روز باید یه اعصاب خردی از گندکاری‌های علی داشته باشم. از روزی که از کاشان برگشتم صبح و عصر اینجا مغازه‌ام. حتی وقت نکردم برم دندونپزشکی قبل از اینکه مدت بیمه‌م تموم شه دو تا دندونمو پر کنم. خود آقا که پیداش نیست یه سر نمیاد ببینم برنامه چیه. امروز یکی زنگ زده میگه چک برگشتی دارید، مرتضوی زنگ زده سفارششو لغو کرده، جنس تو انبار ناقصه، کلی طلب داریم که نمیارن تسویه کنن، هر کی هم بهش زنگ میزنه شماره موبایل منو میده میگه زنگ بزنین داداشم.
فقط 35 میلیون من بهش پول نقد دادم، الان دار و ندار انبار رو جمع کنیم 35 میلیون جنس نداریم. حساب هم که هر وقت دلش می‌خواد پول برمی‌داره.
دیشب هم که بابا با ماشین تصادف کرده یه خرج اضافه هم اومد رو دستم. میگم پول تعمیرات رو ندم بذار بابا خودش پولشو بده، میگم نه زشته! ماشین ندارم و این یه هفته رو باید با تاکسی و اتوبوس سر کنم.
ج.ا رو گاییدم!