پاسداری شده: 619

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

Advertisements

614

چند روز قبل آیـ.ـاز تو تلگرام پی‌ام داده بود و راستش من اصلا نگاه نکردم به پیام. می‌دونستم دوباره می‌خواد بگه که تو که اینطوری نبودی و مهربون بودی و اینا. ولی حتی روش معذرتخواهی رو هم بلد نیست. و حتی راستش اگه بلد هم باشه من از اون جوّ و جمع بریدم.
یادمه جشن سالگرد تاسیس انجمن بود. فروردین 94. قرار بود آیـ.ـاز لوح تقدیرها رو آماده کنه. پنج‌شنبه بهش زنگ زدم و گفتم فردا جشنه، لوح‌تقدیرها چی شد؟ گفت آماده نیس. سرش داد کشیدم. بعد تماس، sms زد که «اما بااخلاق بودن مهم‌تر از انجام شدن کارهاس». گوشیمو برداشتم و دویدم پشت‌بوم. زنگ زدم و با عصبانیت گفتم «بابک هم بود همینطوری باهاش رفتار می‌کردی؟»
گفت: من و بابک فرق داریم.
گفتم: وقتی کار جمعی باشه تو و بابک برای من یکی هستید. اسامی رو بفرست خودم آماده می‌کنم.
گفت: آخه تو نمی‌دونی چی باید بنویسی.
گفتم: به خودم مربوطه. مسئول جشن منم و خودم حلش می‌کنم.
فرستاد و لوح‌ها رو آماده کردم. فهمیدم که ناراحت شده. عصر بین کارای شرکت نیم ساعت وقت خالی کردم، بدو بدو رفتم یه شاخه گل خریدم و رفتم خونه‌شون. گل رو دادم و صورتش رو بوسیدم و برگشتم سرکارم. گفتم فردا میام دنبال تو و لاله.
صبح فرداش رفتم دنبالشون و برام قیافه گرفت. گفت لاله میاد ولی من کار دارم. بهش گفتم نیای دیگه با من حرف نزن. بالاخره ظهر با پیغام و پسغام اومد. محلش نذاشتم. تا سه روز بعد هم محلش نذاشتم. sms زد که ببخشید. گفتم باشه.
حرفم اینه که اونروز حق با من بود ولی با این وجود رفتم و براش گل خریدم تا از دلش دربیارم. آیـ.ـاز حتی معذرتخواهی هم بلد نیست. و البته من هم دیگه اون بچه ساده که دوبار از یه سوراخ گزیده بشه نیستم.

613

بلا نسبت یکی دو نفر از همکارا، من تو شرکت با 5-24 تا احمق کار میکنم که نمی‌دونن وقتی چایی ریختن برای خودشون باید روی قوری آب بگیرن و آب سماور رو هم چک کنن که تموم نشه، وقتی هم که آب جوشید باید شعله رو روی حداقل بذارن! 😐