94

ما را مثل عقرب بار آوردند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ور میداریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم، خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه داشته باشد که سق بزند، مثل اینست که گوشت تن ما را می جود.
تنگ نظریم. ما مردم. تنگ نظر و بخیل. وقتی می بینیم کسی محتاج است اگر هم به او کمک کنیم باز مایه خاطرجمعی مااست. انگار که از سر پابودن همدیگر بیم داریم!
نمیدانم چرا نمیدانم چرا اینجوری بار آمده ایم،
ما مردم! انگار که درد خودمان را با مرگ دیگران می توانیم علاج کنیم. ما میان باتلاق گیر کرده ایم، اما خیال می کنیم چاره کارمان این است که دیگران هم در این باتلاق گیر کنند و بمیرند

– کلیدر؛ محمود دولت آبادی

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s