286

تو اینستاگرام زیر یکی از پُستای «علی عبدالرضایی» بهش توپیده بودم؛ اونم منو بلاک کرد. سر تفکر نژادپرستانه ای که نسبت به اعراب داشت بهش توپیده بودم و بعدشم بابت حرف چند سال پیشش که گفته بود «بار ِ ادبیات ایران روی دوش من سنگینی می کنه» مسخره ش کرده بودم. اصن هم از این موضوع ناراحت نیستم! (-B

285

وقتی این را شنیدم بی اختیار به یاد « آري چنین بود برادر »  شریعتی افتادم. روایت انسان ها، موجودات، جوامع، فرهنگ ها، تمدن هایی که نفرین شده هستند و همواره بایستی بدبخت و درمانده باقی بمانند. من کاري به مسایل سیاسی ندارم، اما جامعه اي که «افضل» آن برود و کمک ممیز دارایی تبریز شود، به نحو حزن انگیز و احمقانه اي اولویت هایش را گم کرده است. جامعه اي که بهترین، بهترین هایش را و نخبه ترین استعدادهایش را بعد از آنکه از میان یک میلیون و چند صد هزار نفر انتخاب می کند و او را پنج شش سال تربیت کرده و سپس رهایش می کند که برود کمک ممیز دارایی شود، چه جوري می خواهد ژاپن، فرانسه، آلمان و ایتالیا شود؟ آیا هیچ شانسی دارد که حتی ترکیه، مکزیک یا پاکستان شود؟ من مرده شما زنده، با این اولویتها به پاي بنگلادش هم نخواهیم رسید. فقط دعا کنیم این نفت باشد، که بفروشیم و بخوریم؛ چون خدائیش خیلی بی مایه هستیم، خیلی. فقط ادعا داریم و خالی بندیم. توي همه جاي دنیا یک روالی هست، یک نظم و نسقی هست که افراد خوش فکر، بااستعداد و ممتازشان را جذب و جلب می کنند. نمی گذارند هر روز بروند و پرپر شوند. حتی توي حبشه و کشور دوست و برادرمان بورکینافاسو هم فکر کنم دانشجویان و فارغ التحصیلان ممتازشان را یک خاکی بر سرشان می کنند و همین جوري رهایشان نمی کنند. احساس کردم اگر یک دفعه یک سمینار، سخنرانی و مصاحبه مسئولین درخصوص جذب و جلب استعدادهاي درخشان، فرار مغزها، توطئه هاي استکبار جهانی براي جذب متخصصین ایرانی بشنوم، یا الفاظ رکیک میدهم یا هرچه را که هم هي عمرم خورده ام، بر روي پرمدعاي خالی بندشان شکوفه م یزنم.

– آذری ِ غریب (دکتر صادق زیباکلام)

284

و شاید امیدها و آرزوهای ملتی هشتاد میلیونی تو کارهایی بود که تو تمام این هفت سال باید انجام میدادم و ندادم.

پ.ن: و یا حداقل تو هجرت… که نکردم…

282

ساعت 4 صبح جمعه از خواب پریدم و یهو یادم افتاد که شنبه صبح باید واسه همیشه برم تهران. همون لحظه صدای اذان مسجد محله مون بلند شد و من یاد شعر ابراهیم صدری افتادم:
سیرکَجی دن ترن گئدَر؛ ارزروم’لو دوران، آنکارالی برهان گئدَر
بوردا اذان وار؛ اوردا چام*
هر آخشام چینلار تپه’نیمیزدن: اویان… اویان…

281

یه جایی یه نوشته ای میخوندم که مفهومش این بود: «اگه کسی امروز داره خودشو به در و دیوار می کوبه و سخت تلاش می کنه تا خودشو بکشه بالا؛ بدونید که تو گذشته ش کم کاری کرده» برای من کم کاری که نه؛ اما راه اشتباه شاید باعث این همه به در و دیوار کوبیدنام باشه.