533

سه ماه قبل که پسر خاله‌ام فوت شد، فرداش شماره‌ش رو از گوشی‌م پاک کردم. آخرین باری که بهم زنگ زده بود، ریجکتش کرده بودم و بعدش هم یادم رفته بود بهش زنگ بزنم.
امروز که کتاب «من، سن، او و تئلفون» آنار رضا رو دوباره نگاه کردم، خط اول داستان، منو یادِ داوود انداخت:
دونن سنین تئلفونون اؤلدو. اؤله‌ن یالنیز آدام‌لار اولمو کی… تئلفون نومره‌لری ده اؤلور…
(دیروز تلفن ِ تو مُرد. فقط آدم‌ها نیستند که می‌میرند. شماره تلفن‌ها نیز می‌میرند.)

یک دیدگاه برای ”533

  1. من گاها به دوستام که پیشم نیستن اس ام اس میدم یه بار انقد فکرم مشغول بود به یکیشون زنگ زدم دیدم خاموشه پیش دوستم بودم گفتم حسین چرا خاموشه گفت حسین سه ساله که خاموشه

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s