560

18 بهمن سال ِ 93 اولین روز دانشگاهم بود. و این ترم دیگه ترم آخره.
18 بهمن پارسال تصمیم گرفتم روزی حداقل نیم ساعت کتاب بخونم، و تو این یه سال جز یکی-دو روز، باقی روزها بی هیچ بهونه‌ای برنامه کتابخونی اجرا شده. حتی اونروزی که رفتم تهران تا الهام رو که برای همیشه می‌رفت آلمان ببینم و وقتی شب برگشتم زنجان، رفتم دراز کشیدم تو رختخوابم و کتابمو گرفتم دستم و بعد این‌که نیم ساعت کتاب خوندم، گرفتم خوابیدم.
رفته رفته دارم امیدوارتر میشم به زندگی. 🙂