574

یک عمر بد کیمیایی را گفته بودم و فیلم‌هایش را به سخره گرفته بودم. اما حالا عاشق گوزن‌هایش شده بودم. عاشق قدرت که چریک بود، عاشق صدای پری زنگنه با آن صدای حزن‌آلودش که به جای فرهاد کنجشگک اشی‌مشی را مثل یک لالایی برای فرزند یتیمی می‌خواند. عاشق موسیقی متنش، آنجایی که نشسته‌اند سر سفره و به قول خودشان «عرق می‌خورند» و از خاطرات می‌گویند. و… و عاشق آن صحنه آخرش که من را یاد درگیری ساواک و فدائیان خلق می‌اندارد، یاد حمید اشرف و رفقایش…

572

دو روز دیگه انتخابات ریاست جمهوریه و من همچنان تنها گزینه‌م رای ندادن هست. اما واقعا از نتیجه انتخابات می‌ترسم. هم از این می‌ترسم که روحانی رای نیاره (که بعید می‌دونم، اما احتمالش هست) و هم از این می‌ترسم که رای بیاره و تقلب بشه (که محتمل می‌دونم).