604

بچه‌های پشتیبانی فروش نشسته بودن تو اتاقشون. رفتم یه احوالپرسی باهاشون بکنم. محمدمهدی با خنده گفت: رسول پس کی برای خودت یه دوس‌دختر پیدا می‌کنی؟
خندیدم. نرگس گفت: رسول باید دنبال دوس‌پسر باشه. خندیدم و رفتم نشستم واحد خودمون. دلیلشون خیلی ساده بود: رسول هیچوقت عصبانی نمیشه، همیشه میخنده، حواسش به همه هست، وقتی ببینه خسته‌ای، با مشتری دعوات شده، اعصابت خرده، برات یه چایی میریزه و میاره و کمی سر به سرت میذاره تا بخندی.
اونا خیلی ساده اینا رو نادیده می‌گیرن که وقتی کسی حقت رو بخوره، رسول اولین نفریه که عصبانی میشه و میره دنبال حق تو، هیچوقت پشت سر کسی حرف نمی‌زنه و وقتی بشنوه که پشت سر کسی حرف می‌زنن حتما از طرف غایب دفاع می‌کنه، هیجوقت سرش رو نمیکنه تو کار بقیه، وقتی قراره بین بقیه تقسیم کار کنه عادلانه تقسیم میکنه و به همه هم کمک می‌کنه که کارشون رو تموم کنن، اگه کسی مشکلی داشته باشه خیلی راحت وظایف اون شخص رو تقبل می‌کنه، … !
من همیشه به مردونگی خودم افتخار کردم، اما بقیه چه تعبیر بدی از مردونگی دارن.
رفیق ستاره راست می‌گفت:

از سـبـیـل خـود بـپـرس که مـا را چه می‌کـُشد؟
جـانـا ! گناه طالع و جرم ستاره نیست… (حافظ)

603

یه سری پست داشتم تو اینستا که دو سالی می‌شد هی دوس داشتم پاکشون کنم. مثلا عکس همیا که دوس دختر محسن  سعیدی بود و سال 91 تو کنسرت علیرضا قربانی دیدم که تیپش خیلی خوبه، گفتم بیا باهات یه عکس بگیرم و بعدشم از اونموقع تا امروز سرجمع 10 بار ندیدمش. یا اسکرین شات چتم با نارین وقتی بابای سعیده فوت شده بود و گفتم چقدر تسلیت گفتن به سعیده سخته. یا پست مریوط به کوبانی. همیشه به خودم می‌گفتم خب که چی این عکسا رو نگه داشتی؟ و جوابش این بود: «اونوخ دیگه پست 100 نمی‌تونه برای ستاره باشه. شماره پست صد عوض میشه».
صبح که بیدار شدم یهو دلم خواس بزنم زیر همه چی و اونایی که خوشم نمیاد رو پاکشون کنم. پاکشون کردم و… خلاص. از 104 تا رسید به 90 تا !