۷۹۵

دارم کتاب جدید رو ترجمه می‌کنم، رسیدم به اینجا: «اگر کاری نداری، فراغتی هم نداری.»
من کار دارم اما فراغتی ندارم. نه این که نخوام داشته باشم. نمی‌تونم. دارم فکر می‌کنم آخه ماهی ۶ تومن چیه که برای گرفتن اون هم باید هر بار گوشت تنم بریزه. امروز چهارم بهمنه و من بعد ۳۶ روز از شروع کارم هنوز حقوق نگرفتم. واقعاً انصاف نیست. دلم می‌خواد برم کوه و نیاز به ابزار دارم. خسته شدم از بس حساب و کتاب کردم که با این پس‌انداز تا چند ماه می‌تونم تو این مملکت نکبت دووم بیارم.

۷۹۳

مشکل از بقیه نیست. من مادرجنده پرورم. چند روزه عرفان غذا درست نمی‌کنه، ظرفا رو یکی در میون می‌شوره، دیشب رفتم خونه دیدم خونه غذای مونده گذاشته جلوم، اونم غذایی که خودم پختم، ظرف‌ها رو هم نشست. امروز به این نتیجه رسیدم چون من بیشتر کارا رو می‌کنم بقیه لش می‌شن. و البته مادرجندگی به سبک زندگیه.

۷۹۰

ده روز پیش بالاخره اون حسام کسکش رو فرستادیم رفت و خونه تبدیل شد به خونه آدمیزاد. تا دو روز خام کرده بودم بخاطر جابجا کردن دو تا یخچال و دو تا بخاری و دو تا فرش و 13 کیلومتر راه رفتن برای خرید موکت. ولی راضی‌ام.

۷۸۹

در کیری‌ترین حالت ممکن هستم. محل کار تا خونه طولانیه و حسام کسکش تو اتاق من می‌خوابه و مامان عرفان اومده دکتر و خونه ماست و من حتی نمی‌تونم با خیال راحت برم دستشویی. کیر تو همه چی!