۸۲۱

حالا امروز استعفا دادم رفت. امیدوارم لااقل از کریپتوکارنسی انقدری دربیارم که تا یه مدت دیگه نیاز به کار کردن نباشه.
ولی خب مشکلات این شرکت یادم می‌مونه. آدمای واقعا خوبی بودن. خود من اگه بودم به هیشکی ماهی ۶ تومن حقوق همینجوری نمی‌دادم. ولی خب اینا سه ماهه دارن به من ماهی ۶ تومن میدن و کار خاصی هم براشون نکردم. ینی کار خاصی ازم نخواستن. و البته درآمدشون خیلی بالاست. برای ۱۰ جلسه مشاوره فلان شرکت ۵۰۰ میلیون می‌گیرن و نهایتش هم یه ماه کار می‌بره. اما مشکل چی بود؟ البته بگذریم که هنوز حقوق فروردین رو ندادن.
اول اینکه همه‌شون شریفی بودن. اصلا تو شریف درس خوندن ارتباط مستقیم با ناتوانی در ارتباط گرفتن داره. کلا آدمای ارتباط‌بگیری نبودن.
دوم این‌که یاد دادن بلد نبودن. من خودم trainer بودم. وقتی کارآموز مییومد پیشم از صفر تا ۱۰۰ رو بهش یاد می‌دادم. من اینجا کاری انجام می‌دادم که اصلا نمی‌دونستم در نهایت به چه دردشون می‌خوره. حتی نمی‌دونستم قبلا این کار رو انجام دادن یا نه.
سوم اینکه اینا خودشون تو بهره‌وری مشکل داشتن. مثلا اینکه کاغذو لای باقی آشغالا می‌نداختن می‌رفت. روی ورد نمی‌تونستن اصلاحات انجام بدن و حتما باید پرینت می‌گرفتن. چایی و قهوه و نهار و صبحونه که اصلا تو شکرت روال نبود (هات بئوریج باعث افزایش کارایی میشه).
خلاصه که هیچی دیگه.

۸۱۹

چطوریه که وقتی ما با رئیسمون حرف می‌زنیم اون حق داره جواب تلفنشو بده، اما ما حق نداریم؟!
وقتی می‌گم کارفرما کلا موجود جاکشیه در مورد این جور چیزا حرف می‌زنم!

۸۱۸

این کتابی که گروهی کار کردیم ویراستاریش یه جوری رو مخمه که می‌خوام بزنم زیرش. مخصوصاً فصل‌های ۶ و ۷! دقیقا یه ساله درگیرشم. حالا خودم تنهایی ترجمه‌ش می‌کردم نهایتا سه ماه طول می‌کشید. بیا؛ اینم نتیجه اعتماد به تازه‌کارها. نکرده لااقل منابع هم ترجمه کنه، یا شماره رفرنس‌ها رو بذاره. متن که دیگه جای خود.
حیف که کتاب خوبیه.
امیدوارم لااقل امشب بتونم مقاله روز کارگر رو تموم کنم.

۸۱۶

تتر وقتی منفی می‌زنه با کون میاد پایین، ولی وقتی می‌خواد بره بالا اوستورا اوستورا چیخیر! یه منفی می‌زنه، بعدش ۵ تا مثبت می‌زنه اما بازم به نقطه اول اون منفی نمی‌رسه!
البته این‌که دلار هم ریزش کرده بی‌دلیل نیستا! شانس مایه! حالا البته دلار هم فقط روی تتر و سورفیس ۱۰ تاثیر میذاره، به حال ما چه فرقی می‌کنه. روغن آفتابگردون ۱.۵ لیتری رو فروردین پارسال می‌خریدم ۱۲ تومن، پریروز خریدم ۴۰ تومن. روغن که ارزون نمی‌شه.

۸۱۵

نوع حضور مردم توی مترو برای خودش میتونه یه موضوع پایان‌نامه جامعه‌شناسی یا اقتصاد سیاسی باشه. مردمی که دیگه روح ندارن. یعنی علاوه بر این‌که روحشون گرفته شده، خودشون هم تمایلی به داشتن روح ندارن. مردمی که مفهوم ساعت رو نمیدونن. و خیلی چیزای دیگه. چرا اینا رو میگم؟
من همیشه با مترو رفت و آمد می‌کنم. معمولا شده واستم چند تا قطار رد بشه تا وقتی که قطاری که میاد خلوت بشه. نمی‌دونم چطوری بقیه می‌تونن بچپن تو اون شلوغی. خیلی موقع‌ها قطار دوم با سه دقیقه فاصله میاد، اما با کلی صندلی خالی. نمی‌دونم اون سه دقیقه چقدر برای بقیه اهمیت داره که اقلا نصفشون نمی‌مونن تا با این دومی برن. یا توی قطار زیاد می‌بینم یه قسمت مردم تو هم می‌لولن و یه قسمت دیگه نسبتا خلوته. خب حتی اگه کرونا نبود هم نمی‌شد بوی بغل‌دستی رو تحمل کرد. بابا شما که درخت نیستید. آدمید! می‌تونید ۱۵ تا قدم بردارید و جای خلوت‌تر واستید.
یا مثلا توی متروی نواب که خط عوض می‌کنم سمت سعادت آباد، پله‌هاش خیلی زیادن. مردم می‌لولن تو هم که از پله برقی برن. یا یه مسیرو چنان از روی پله‌ها می‌دوئن که اگه یه لحظه پاشون بلغزه با مخ رو کف پله‌هان. چرا؟ چون برسن اول مسیر بعدی و بچپن تو بقیه و با پله برقی برن. چیزی به نام ساعت نمی‌شناسن. چنان عجله دارن که انگار با دوییدن و عجله کردن قطار هم زود میاد. شما خودت هم بکشی قطار اون مسیر راس ۷:۵۰ و ۸:۰۰ میاد. وقتی ۷:۵۳ دقیقه رسیدی ایستگاه لازم نیست بدویی! 7:50 رفته و 8:00 نیومده هنوز. آروم راه برو، عجله نکن. (شاید باورتون نشه ولی قطارهای شهری تهران تاخیرشون نهایتا یه دقیقه‌س!)
یا وقتی ۴ و حتی ۵ نفری میشینن رو صندلی‌ها! برادر من، خواهر من! اون صندلی برای سه نفره. می‌شینی و خودتو می‌زنی به خواب کرونا نمی‌گه عه، این خوابه، نرم تو بدنش.
خلاصه که اوضاعی!

۸۱۴

کارفرمای ایرانی در بهترین حالتش جاکشه. حالا این جدیده آدم خوب و کار درستیه‌ها. ولی دیشب ساعت ۱۰ پیام داده مهندس امروز مشغول چه کاری بودی؟ گفتم فلان موضوع. خانم فلانی هم گفت این و این رو اضافه کنم، تا دیتاش رو پیدا کنم طول کشید. بعد گفت تو که صبح زود گفتی دو ساعت طول می‌کشه. گفتم یه چندتا چیز دیگه هم امروز گفتن اضافه کنم. گفت باشه دستت درد نکنه.

حالا من کل دیروز‌و واقعا داشتم کار می‌کردم و تا تموم نکردم نرفتم سراغ چیز دیگه‌ای. باید حتما دیروز می‌پرسیدی؟ :))

یعنی صاب مملکتو گاییدم که ۶ ماه وقت میذارم برای هر کتاب، اونوخ تیراژ میشه ۵۰۰ تا، حق تالیف یا ترجمه برای ۶ ماه میشه ۳ تومن! آخه ۳ تومن هزینه‌ی یه ماه زندگی من هم نیست خب! :)) کتابای تخصصی هم که بیشتر از ۵۰۰ تا اصلا خریدار نداره. کاش نوشتن و ترجمه کتاب واقعا شغل بود و نیازی نبود برم سر یه کار دیگه!