۸۱۶

تتر وقتی منفی می‌زنه با کون میاد پایین، ولی وقتی می‌خواد بره بالا اوستورا اوستورا چیخیر! یه منفی می‌زنه، بعدش ۵ تا مثبت می‌زنه اما بازم به نقطه اول اون منفی نمی‌رسه!
البته این‌که دلار هم ریزش کرده بی‌دلیل نیستا! شانس مایه! حالا البته دلار هم فقط روی تتر و سورفیس ۱۰ تاثیر میذاره، به حال ما چه فرقی می‌کنه. روغن آفتابگردون ۱.۵ لیتری رو فروردین پارسال می‌خریدم ۱۲ تومن، پریروز خریدم ۴۰ تومن. روغن که ارزون نمی‌شه.

۸۱۴

کارفرمای ایرانی در بهترین حالتش جاکشه. حالا این جدیده آدم خوب و کار درستیه‌ها. ولی دیشب ساعت ۱۰ پیام داده مهندس امروز مشغول چه کاری بودی؟ گفتم فلان موضوع. خانم فلانی هم گفت این و این رو اضافه کنم، تا دیتاش رو پیدا کنم طول کشید. بعد گفت تو که صبح زود گفتی دو ساعت طول می‌کشه. گفتم یه چندتا چیز دیگه هم امروز گفتن اضافه کنم. گفت باشه دستت درد نکنه.

حالا من کل دیروز‌و واقعا داشتم کار می‌کردم و تا تموم نکردم نرفتم سراغ چیز دیگه‌ای. باید حتما دیروز می‌پرسیدی؟ :))

یعنی صاب مملکتو گاییدم که ۶ ماه وقت میذارم برای هر کتاب، اونوخ تیراژ میشه ۵۰۰ تا، حق تالیف یا ترجمه برای ۶ ماه میشه ۳ تومن! آخه ۳ تومن هزینه‌ی یه ماه زندگی من هم نیست خب! :)) کتابای تخصصی هم که بیشتر از ۵۰۰ تا اصلا خریدار نداره. کاش نوشتن و ترجمه کتاب واقعا شغل بود و نیازی نبود برم سر یه کار دیگه!

۸۱۳

اون دو تا کتابم تو دو تا نشر دارن خاک می‌خورن منتظر چاپن. این یه دونه چون می‌دونن که فروش میره یه ماه بعد قرارداد آماده‌ی چاپه! :))

تازه بهم گفتن اون کتابه بود که ترجمه کردی بودی و فلانی هم زودتر از تو چاپش کرد. اونم احتمالا واست چاپ کنیم. همینم مونده بود که ترجمه دوم بفرستم بازار! :))

سرمایه‌داری رو گاییدم. اونام اندازه این جدیده برام مهمن خب! 😦

۸۰۷

پسر چه شانس کیری‌ای دارم. دیشب خونه خاله بودم. آیسا گفت بریم ترقه‌بازی. یه دینامیت داشت شبیه آبشار بود. منم فکر کردم آبشاره. افتاد رو زمین با پاهام خواستم درست کنم، ترکید. هم کفشم به‌گا رفت، هم گوش چپم از دیشب داره زنگ می‌زنه. امیدوارم موقتی باشه و چند روز دیگه برطرف شه. شانسمو گاییدم.
تنها شانسی که آوردم اینه که با دستم درستش نکردم وگرنه الان انگشت نداشتم!

۸۰۱

کاش یکی به این مادرجنده می‌فهموند که بورانی غذا نیست، مخلفاته. کسکش! کل هفته‌ی قبلو من آشپزی کردم و ظرفا رو شستم، امروز که خونه بوده برام غذا درست کرده: بورانی! مادرجندگی نهادینه شده تو ملت دیگه!

۷۶۷

قطعا این روزها هم تموم میشه. این که دلت نمی‌خواد از سر ماه دیگه بری این شرکت کوفتی و توی فکر بعد از اونی که کار پیدا می‌کنی یا نه! آخر همه چی هم خوب میشه. اما خب با این همه استرس قطعا روزهای تو هستن که بد می‌گذرن!
البته بگذریم از این که کارفرما تو ایران گاوه. این از کارفرمای الانم؛ اون هم از بقیه که رزومه می‌فرستم حتی یه جواب نمیدن که رزومه رو گرفتیم. اون چند نفری هم که جواب دادن نوشتن رد درخواست به دلیل کمبود دانش! کمبود دانش آخه کسکش؟ من 13 سال سابقه کار تخصصی دارم؛ یه مدرک مهندسی با یه مدرک اقتصاد. با کلی کتاب و مقاله که نوشتم یا ترجمه کردم. دیگه چی باید داشته باشم؟ اگه می‌تونستم از این مملکت برم که هر دانشگاهی رو هوا منو به‌عنوان پژوهشگر جذب می‌کنه؛ اونوخ تو برام می‌نویسی کمبود دانش؟

۷۵۵

مادر جنده نمی‌دونم این ماه دیگه چرا جریمه‌م کرده. کسکش. یک میلیون و ششصد؟ پفیوز من اینجا تنها زندگی می‌کنم کلی هزینه دارم. خودت و دایی دلالت و همه‌کستو گاییدم!