۷۷۶

عرفان یه سری اخلاق‌ها داره که من دوسشون ندارم. مثلا این که آدم قُدیه. غذا رو اشتباه درست می‌کنه و وقتی بهش میگی اینطوری درست کنی طعمش بهتر میشه بهش برمی‌خوره. یا مثلا تو حرفاش اغراق داره. کم رو خیلی کم نشون میده و زیاد رو خیلی زیاد. مثلا دیشب من می‌دونستم که سه نخ سیگار داشتیم. داشتم برمی‌گشتم خونه گفت سیگار بخر. خریدم و رسیدم خونه گفتم اون تموم شد؟ گفت آره، یه نخ بود کشیدم. منم به روش نیاوردم که خب اصلا ۱۰ نخ بکش، مشکلی نداره که. اما خب خودش اونروزی که من چهار نخ کشیده بودم، خونه که رسید گفت هئچ سیاردان چئکه بیلمیرن! یا مثلا من ازش پول پیش نگرفتم، گفتم خب تازه اومده تهران و سنش هم زیاد نیست، تا آدابته بشه بذار بی‌دغدغه زندگی کنه. وسایل خونه‌ش هم که مهیاس. اونروز رفته یه مینی‌واش خریده. بعد بهم میگه نصف پولشو بده بذارم استفاده کنی. شاید شوخی باشه اما خب حتی شوخیش هم زشته. ولی در کل سگش شرف داره به اون حسام کسکش!

۷۲۵

همون جنده‌ای که هر بار میومد زنجان انتظار داشت من برم دیدنش، باهاش برم بیرون و اینا، حالا که من یه مدته اومدم تهران از ترس این که مبادا شام مهمونم کنه جواب تلفنمون هم نمی‌ده! :))