۶۷۹

برای یه کاری که با یه کد ملی، یه کد بیمه، و یه اثر انگشت حل میشه، ۲.۸ کیلومتر تو اتاق‌های تأمین اجتماعی راه رفتم و ۱۷ بار طبقاتو بالا و پایین کردم. تازه چون دو تا شعبه مختلف برام بیمه رد شده بود مجبور شدم برم از اون یکی شعبه پرونده‌م رو بگیرم. آخرش چی شد؟ پرونده باز مشکل‌دار بود و گفتن برو یه هفته دیگه بیا. گاییدمتون!

572

دو روز دیگه انتخابات ریاست جمهوریه و من همچنان تنها گزینه‌م رای ندادن هست. اما واقعا از نتیجه انتخابات می‌ترسم. هم از این می‌ترسم که روحانی رای نیاره (که بعید می‌دونم، اما احتمالش هست) و هم از این می‌ترسم که رای بیاره و تقلب بشه (که محتمل می‌دونم).

425

سوار تاکسی شدم. تاکسی که چه عرض کنم، مسافرکش ِ شخصی بود. راننده شلوار و پیراهن سبز مخصوص نیروی‌انتظامی رو پوشیده بود و زیپ کاپشنش رو تا یقه کشیده بود که مشخص نشه افسر نیروی انتظامیه. وسط راه یهو گفت «شنیدی تو عربستان به دو تا نوجوون ایرانی تجاوز کردن؟».
گفتم: «بله شنیدم!»
یادم نیس جمله بعدی‌ش چی بود. اما یه‌دفعه با غیظ گفتم: «تو ایران هر روز ِخدا به حق ِ سه-چهار میلیون افغان تجاوز میشه، کسی صداش درنمیاد که هیچ، بدبختا صدای خودشون هم به هیچ جا نمی‌رسه. باز خوبه ایران می‌تونه رسما از عربستان شکایت کنه. قبل جوالدوز زدن به بقیه، یه سوزن هم به خودمون بزنیم بد نیس!»
یارو تا وقتی که پیاده شم خفه‌خون گرفت و حتی وقتی گفتم «ممنون آقا، تشکر» جوابم رو نداد. انگار وظیفه‌ش این بود که نفرت من رو نسبت به اعراب برانگیخته کنه. چرا؟ چون عربستان به یمن تجاوز کرده و جریان یمن مستقیما برمی‌گرده به منافع ایران. قطعا من هم مخالف تجاوز به خاک یمن هستم، اما نسبت به نژاد عرب هیچ تنفری ندارم. چیزی که باعث شده من تو منطقه‌ی ترک زبان به دنیا بیام و عرب‌ها تو منطقه‌ی عرب زبان، صرفا یه جبر جغرافیایی ساده‌س.

384

چند وقت قبل یه عکس از «همراز لطفی» دیدم که انگشتاشو به رنگ پرچم فرانسه رنگ کرده بود و زیرش نوشته بود: «من شارلی هستم»!
امثال همزار که فرانسه براشون نهایت آرزوها و بهشت ِ برین و همه چی تمومه، قطعا متوجه نیستن که تو جریان شارلی شاید یه سری فاکتورها رو ما هیچوقت در نظر نگرفتیم. اینکه سلاح‌هایی که تو فرانسه برای کشتار استفاده شد؛ همون سلاح‌هایی بود که دولت فرانسه سالهاست داره توی خاورمیانه سرمایه‌گذاری میکنه. سلاح‌ها بالاخره یه روزی از کشتار بی‌گناهان خسته می‌شدن و باید برمی‌گشتن سمت عاملین و حامیان اصلی ساخت و توزیع اون سلاح‌ها. فرانسه باید انتظار این حمله رو داشت، چرا که سال‌ها تو الجزایر و عراق و سوریه سلاح‌ها رو به دشمن ِ مردم بی‌گناه اهدا کرده بود. و من در عجبم از مردمی که به کمپین «من شارلی هستم» پیوستن.
نه! من شارلی نیستم! من «عراق»َم! من «سوریه»َم! من «فلسطین»َم! من «الجزایر»َم! من مَردم ِ هر کشوری هستم که فرانسه تو کشتار مردمش، تو خفقان سیاسی‌ش، تو انقلاب‌های رنگی‌ش؛ تو کودتاهاش سهیم بوده.

پ.ن: من سال‌هاست بین آتئیست و آگنوست بودن شناورم. حرفایی که زدم دید ِ یه مسلمون نیس که بگین شاید داره با تعصب صحبت می‌کنه. دیدگاهی که گفتم صرفا یه دید سیاسی غیر کارشناسانه نسبت به اتفاقات منطقه بود.

366

چند شب قبل توی دفتر، محمد یه ماشین حساب گرفته‌بود دستش و داشت حساب و کتاب می‌کرد و بعد چند دقیقه گفت: «دارایی ِفلان فلان شده. سه و نیم میلیون مالیات ارزش افزوده سه ماهه دوم سال میشه»
و من به این فکر میکردم که مالیات دادن فحش دادن نداره که. بی هیچ توضیح اضافی ای!

پ.ن: ایران و آمریکا دو کشوری هستن که نسبت به کشورهای همسطحشون مالیاتی که از مردم میگیرن کمتره. و نکته جالب اینجاس که میزان جرم و بزهکاری توی این دو کشور نسبت به کشورهای همسطحشون بالاتره. حالا دیگه پیدا کردن سن پرتقال فروش با خودتون 🙂

354

رییس جمهور مملکت داره تو رسانه ملی ریا رو تبلیغ میکنه: «اینکه ما به احترام ِ ائمه سالروز شهادتشون رو تعطیل میکنیم، دلیل نمیشه مردم نرن سر کار. از کارگرهای کارخانجات و بخش خصوصی خصوصی خواهشمندم این روزها چرخه‌ی صنعت نخوابه.»
خب اگر قراره چرخ اقتصاد بچرخه برای چی تعطیلش میکنین؟

348

چند جمعه قبل علیرضا اومده بود زنجان و قرار شد که با دوستان قدیمی بریم قهوه‌خونه. من زیاد موافق نبودم؛ هم به‌خاطر اینکه من قلیون نمی‌کشم و هم اینکه زیاد با دوستان قدیمی‌م نمی‌جوشم و اونا هم به‌خاطر اختلاف فکری و رفتاری‌ای که با هم داریم پیش من معذبن. به هر حال به‌خاطر علیرضا رفتم. 6 نفر رفتیم قهوه‌خونه و چهار نفر دیگه نشستن پای تخته‌نرد و شطرنج و من و علیرضا هم با هم صحبت می‌کردیم. حرف تا اونجا پیش رفت که علیرضا پرسید «بالاترین حقوق امسالت چقد بود؟». گفتم یک و دویست. گفت: تو با این تخصص و آشنایی‌ت با چندتا زبون دیگه و با اون حجم از مطالعه*، واقعا جای تاسف داره یه قهوه خونه چی درآمدش ده ها برابر درآمد من و توئه.
گفتم: علیرضا! مهرناز جعفری، همکار من چند وقت پیش تسویه حساب کرد و چون کاشت ناخن بلد بود رفت یه سالن آرایشی باز کرد. درآمد ماهانه‌ش بالای پنج تومنه. اون هم تو شرایطی که تمام تخصص‌های فنی و علمی مهرناز شاید یک صدم من و تو نباشه. حداقل در مقایسه با تویی که چند تا مقاله‌ت تو همایش های مختلف برگزیده شده. ولی واقعیت اینه که خود ما هم رفتارمون همینطوریه. هیچ فرقی با عوام نداریم. کافیه فقط هزینه‌ی ماهانه‌ای که برای فست فود و قهوه‌خونه و تنقلات و لباس مارک و… میدی رو حساب کنی، بعد اونوخ این هزینه رو مقایسه کن با هزینه‌ی ماهیانه‌ی خرید کتاب و بازدید از موزه‌ها و شرکت تو کلاسای تخصصی و امثالهم. تازه این من و تویی هستیم که رگه‌هایی از روشنفکری تو وجودمون هس. دیگه از قریب به اتفاق عوام جامعه چه انتظاری داری؟
* چیز خاصی نیست. من یه آدم عادی ام که مطالعه رو دوس دارم. حرف این نیست که من خیلی بالا و تاپ هستم؛ نه! عوام جامعه خیلی سطحی و پایین هستن.