۷۷۱

امروز دقیقا یک سال از اون sms که قطعی اینترنت باعث نمیشه از یادم بری می‌گذره. مریم امروز اومد پیشم و رو ابرها بودم. صبحونه خوردیم و مریم برام ناهار پیتزا درست کرد. دورش بگردم من.

۷۲۹

بالاخره یه خونه پیدا کردیم. من سر کار بودم که مستاجر طرف گفت تو پولو برای من کارت به کارت کن من نکه دارم، حداقل هم ۲۰ تومن. خودم چیزی نداشتم. پولی هم که داشتم علی داده بود جنس خریده بود. حالا این پوله یه ماه اونجا تو حساب خوابیده بودا. عدل باید دیروز علی پولو جنس میخرید.
زنگ زدم به سایت گفتم شماره مالک رو بدید تا من پولو مستقیم به حساب خودش بزنم. از اون طرف مستاجره هم زنگ می‌زد. حسام هم زنگ می‌زد. زدم به بی‌خیالی و کفتم کیر تو بی‌پولی و گوشی رو از دسترس خارج کرد.
مریم هم هی پیام میداد و من نتم خاموش بود. نجیبی هم نشسته بود بالای سرم و اصلا نمی‌تونستم دست به گوشیم بزنم. آخرش یه پیام داد که بیبی من برات یه هدیه خریدم گفتم ۴ تا ۴.۵ برسه. رفتنی با سیاوش رفتم. یهو چشمم به مریم افتاد. نگو طفلک اومده تهران. یه جوری خوشحال شدم که دیگه اصلا سیاوشو ندیدم. دوییدم همونجا بغلش کردم. همه داشتن نگاهمون می‌کردن. بعد با هم رفتیم پارک ساعی. پارک ساعی…
و تمام شب رو با هم بودیم. حالا نکته چیه؟ نکته اینه که سایت زنگ زد و برای امروز قرار گذاشت با مالک. بریم صحبت کنیم ببینیم چی میشه.

641

شهین گیر داده بود که «رفیق! تو خیلی با آدم‌ها خوب برخورد می‌کنی. بلدی با هر کسی چطوری حرف بزنی. وقتی با خانم‌ها صحبت می‌کنی، با خودم می‌گم این آدم حتما عاشقه. قبلا عاشق بودی؟ الآن عاشقی؟»
چی باید می‌گفتم؟ النجاة فی الصّدق؟

641.png

638

اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمی‌بینمم من هم نمی‌خوابانمم
پاهای تو چون فرق باز‌کرده از سر ِ زیبایی ِ به‌درون‌برگشته بر سینه‌ام تو شانه بزن زانو!
من پشت پاشنه‌هایت را چون میوه‌ی دوقلو می‌بوسم می‌بوسم
هر پای‌ات را در رختخواب عشق جداگانه می‌خوابانم، بیدار می‌شوی می‌خوابانم
ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین! زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینـَمَم
با وسعتِ نگاهِ بر‌گشته‌ی به درون، به‌درون‌برگشته، تا ته ببین! تو شانه بزن!
اگر تو مرا نخوابانی من هم نمی‌خوابانمم نمی‌بینمم، اگر تو مرا… حالا بیا تو شانه بزن زانو!
من هیچگاه نمی‌خوابم از هوش می‌روم
دیروز رفته بودم امروز هم از هوش می‌روم

– رضا براهنی