506

چریک مارکسیستی باشم. بروم به هر جایی که به من نیاز دارند. بروم و انقلابی بکنم و ظالمی را براندازم و دوباره یک جای دیگر و انقلابی دیگر و اصلاحاتی دیگر! در جنگل‌ها سرگردان باشم. گردان‌ها و ارتش‌ها را به خود مشغول کنم. بالشم سنگی باشد و ملحفه‌ام آسمان پرستاره. اوقات بیکاری‌ام را کتاب بخوانم و تحلیل بنویسم از اینکه لزوم مبارزه چیست…
چریک مارکسیستی باشم. تنها و کم‌حرف…

363

«دوست داشته شدن‌»هایی هست که می‌کـُشد… بی هیچ توضیح اضافی‌ای!

پ.ن: برای اینکه بدونین عمق فاجعه چقدره، کافیه به تعداد دسته‌ها و کـتـِگوری‌هایی که این پست توش جا می‌گیره دقت کنین.

256

١. اسراييل حاضر به پذيرش كشور مستقل فلسطين نيست.
٢.اسراييل در تلاش براي اشغال صد در صد فلسطين است.
٣. اسراييل حاضر به پذيرش فلسطينيان به عنوان شهروند اين كشور نيست.
گمانم از تركيب اين دو بخش نتيجه مشخص است: نابودي كامل فلسطينيان و حذف آنها…

پ.ن: فلسطینم این روزها درد میکشه…

113

هیچ زن سنگسار‌شده‌ای نیست!
که من همراه او شرمگنانه سنگسار نشده باشم.
آخ، ای سنگ‌های مرگ‌بار
ای سنگ‌های تحجر و جاهلیت …

پ.ن: واقعا چطوری میشه برا یه همچین خدایی که این حکمو صادر کرده احترام قائل شد؟
+ درباره ی ماخان خیلی شنیده بودم ولی داستانشو نمی دونستم!

94

ما را مثل عقرب بار آوردند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ور میداریم تا شب که سر مرگمان را می گذاریم، مدام همدیگر را می گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان می آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم، خوشمان می آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه داشته باشد که سق بزند، مثل اینست که گوشت تن ما را می جود.
تنگ نظریم. ما مردم. تنگ نظر و بخیل. وقتی می بینیم کسی محتاج است اگر هم به او کمک کنیم باز مایه خاطرجمعی مااست. انگار که از سر پابودن همدیگر بیم داریم!
نمیدانم چرا نمیدانم چرا اینجوری بار آمده ایم،
ما مردم! انگار که درد خودمان را با مرگ دیگران می توانیم علاج کنیم. ما میان باتلاق گیر کرده ایم، اما خیال می کنیم چاره کارمان این است که دیگران هم در این باتلاق گیر کنند و بمیرند

– کلیدر؛ محمود دولت آبادی