۸۱۵

نوع حضور مردم توی مترو برای خودش میتونه یه موضوع پایان‌نامه جامعه‌شناسی یا اقتصاد سیاسی باشه. مردمی که دیگه روح ندارن. یعنی علاوه بر این‌که روحشون گرفته شده، خودشون هم تمایلی به داشتن روح ندارن. مردمی که مفهوم ساعت رو نمیدونن. و خیلی چیزای دیگه. چرا اینا رو میگم؟
من همیشه با مترو رفت و آمد می‌کنم. معمولا شده واستم چند تا قطار رد بشه تا وقتی که قطاری که میاد خلوت بشه. نمی‌دونم چطوری بقیه می‌تونن بچپن تو اون شلوغی. خیلی موقع‌ها قطار دوم با سه دقیقه فاصله میاد، اما با کلی صندلی خالی. نمی‌دونم اون سه دقیقه چقدر برای بقیه اهمیت داره که اقلا نصفشون نمی‌مونن تا با این دومی برن. یا توی قطار زیاد می‌بینم یه قسمت مردم تو هم می‌لولن و یه قسمت دیگه نسبتا خلوته. خب حتی اگه کرونا نبود هم نمی‌شد بوی بغل‌دستی رو تحمل کرد. بابا شما که درخت نیستید. آدمید! می‌تونید ۱۵ تا قدم بردارید و جای خلوت‌تر واستید.
یا مثلا توی متروی نواب که خط عوض می‌کنم سمت سعادت آباد، پله‌هاش خیلی زیادن. مردم می‌لولن تو هم که از پله برقی برن. یا یه مسیرو چنان از روی پله‌ها می‌دوئن که اگه یه لحظه پاشون بلغزه با مخ رو کف پله‌هان. چرا؟ چون برسن اول مسیر بعدی و بچپن تو بقیه و با پله برقی برن. چیزی به نام ساعت نمی‌شناسن. چنان عجله دارن که انگار با دوییدن و عجله کردن قطار هم زود میاد. شما خودت هم بکشی قطار اون مسیر راس ۷:۵۰ و ۸:۰۰ میاد. وقتی ۷:۵۳ دقیقه رسیدی ایستگاه لازم نیست بدویی! 7:50 رفته و 8:00 نیومده هنوز. آروم راه برو، عجله نکن. (شاید باورتون نشه ولی قطارهای شهری تهران تاخیرشون نهایتا یه دقیقه‌س!)
یا وقتی ۴ و حتی ۵ نفری میشینن رو صندلی‌ها! برادر من، خواهر من! اون صندلی برای سه نفره. می‌شینی و خودتو می‌زنی به خواب کرونا نمی‌گه عه، این خوابه، نرم تو بدنش.
خلاصه که اوضاعی!

۷۷۵

اسماعیلی میگه من وقتی اومدم اینجا کارشناس فروش بودم. بعد سرپرست شدم. بعد ادامه تحصیل دادم و دکترا گرفتم و تلاش کردم شدم همه کاره شرکت. اگه فکر کردید که نمی‌تونید، من رو الگوی خودتون قرار بدید و مطمئن باشید که می‌تونید.
آره حتما اگه روزی خواستم پفیوز بشم تو رو الگوی خودم قرار میدم.
#نقش_کس_در_پیشرفت_یه_جنده

۷۷۲

مینا داره تو واتس‌اپ سسشعر می‌گه و کل حرفش اینه که تو آدم نارسیستی هستی و به بقیه گوش نمی‌کنی. اینو خودمم می‌دونم. فرق من با تو و بقیه اینه که من فیدبک نمی‌دم. وگرنه اولین کسی هستم که کمک می‌کنم. منتها چون تو هم مث بقیه یه ژست و قیافه هستی فید بک ندادن رو بد می‌دونی.

۶۸۲

ظهر رفتم چک‌های خوش‌خطی رو دادم، کار مرتضوی اینا رو دیدم و بعد رفتم کلیدای شهریارو بهش دادم. نشستیم حیاطشون و یه سیگار کشیدیم و برگشتم خونه. ساعت دو و ده دقیقه بود و می‌تونستم برم ندا رو ببینم و برسونمش خونه‌شون. داییش فوت شده و باید می‌رفتم دیدنش. ولی نرفتم. چرا؟ چون کولر ماشین خراب بود و هوا گرم بود. شاید بگید توگرمای ظهر تابستون ترجیح می‌دید که یکی با ماشین بدون کولر از جلو در شرکت تا خونه‌تون برسوندتون تا اینکه منتظر تاکسی بمونید. متاسفانه در مورد ندا این صادق نیست. آخرین بار یادمه سر کولر غر زد و منم عصبانی شدم. شاید بگید خب چون میدونه عصبانی میشی دیگه غر نمی‌زنه که بله حق با شماست؛ ولی خب همین که تو فکرش غر بزنه هم برای اینکه «علاج واقعه پیش از وقوع» باید برا من کافیه.
شاید بفرمایید که چه آدم گوزوژعری! که بله، متاسفانه حق با شماست. 😎