۸۲۵

من آسم خفیف دارم و هر بار یه چیز خشک بخورم بعدش سرفه می‌کنم. عرفان تازگیا ادای سرفه‌های منو درمیاره. نمی‌دونم چرا باید مریضی یه نفرو مسخره کرد؟ مگه من مریضی ننه‌ی تو رو مسخره می‌کنم؟

۸۱۲

گفته بودم چایی‌های مامان عرفان طعم گه می‌داد؟ من همش فکر می‌کردم از قوری استیله و غر می‌زدم چرا از قوری چینی خوشگلم استفاده نمی‌کنه؟ دیشب بالاخره برگشت زنجان. صبح پاشدم برای خودم نسکافه درست کردم، دیدم نسکافه‌م طعم چایی مامان عرفانو میده. چک کردم دیدم توی کتری رو سابیده، کتری آهک رو جذب نمی‌کنه.
الان می‌فهمم عرفان چرا هیچ چیزیو رعایت نمی‌کنه، هر چقدر هم که بهش بگم. چون تو اون محیط بزرگ شده باز کار خودشو می‌کنه. فقط هم عرفان نیست. حسام و اصغر و خیلیای دیگه که دیدم همین‌قدر ناآشنان با خونه‌داری. چون تو محیطی بزرگ شدن که مادراشون هم چیزی بلد نیستن. اینو وقتی می‌فهمی که فرشاد و مریم رو می‌بینی و دقت می‌کنی می‌بینی مادرهاشون هم مثل خودشون تمیزن و ریزه‌کاری‌ها رو رعایت می‌کنن و دستپختشون خوبه.
کاش خیلی از زن‌های ایرانی می‌فهمیدن خونه‌داری فقط شستن و سابیدن نیست، کمی هم قوه‌ی تحلیل لازمه.

۸۱۱

یعنی همخونه جاکش رو گاییدم. ننش اینجاست و آدم نمی‌تونه حتی با خیال راحت بره دستشویی. خود جاکشش که همیشه موجب دردسره. الان فهمیدم هر چی ننش ریخته این جمع کرده. این‌که مونده‌ی غذا رو نمیذاره یخچال (ماکارونی که پخته بودم همونجوری تا صبح موند رو گاز)، این‌که اولین ظرف دم دستش رو برمی‌داره و اون چیزی که می‌خواد کوفت کنه رو می‌ریزه توش (اون همه کاسه خوشگل داریم، پنیر رو ریخته بود تو ظرف پلاستیکی در دار فریزری)، اعتقادی به کیپ کردن در ظرف تو یخچال نداره (سالاد رو همونجوری تو کاسه گذاشته بود تو یخچال؛ برنج رو هم توی کاسه ریخت گذاشت تو یخچال)! ظرف ترشی رو بدون این که بذاره تو نایلون گذاشته تو یخچال! یخچال بوی ترشی گرفته! قوری به اون خوشگلی داریم، بعد برمی‌داره تو قوری مسخره‌ی استیل چایی دم می‌کنه!
این ننشه، وای به‌حال پسر! ببین من چی می‌کشم از دستش.

پ.ن: روی عدسی آب ریختم گذاشتم بجوشه که برای شام بخوریم! 5 دقیقه بعد زیرشو خاموش کرد! :)))
این زن حداقل 35 سال خونه‌داری کرده. حتی من هم خونه‌داریم از این بهتره! حتی چایی فلاسکی من از چایی دمی اون خوشمزه‌تره! :))

۷۹۳

مشکل از بقیه نیست. من مادرجنده پرورم. چند روزه عرفان غذا درست نمی‌کنه، ظرفا رو یکی در میون می‌شوره، دیشب رفتم خونه دیدم خونه غذای مونده گذاشته جلوم، اونم غذایی که خودم پختم، ظرف‌ها رو هم نشست. امروز به این نتیجه رسیدم چون من بیشتر کارا رو می‌کنم بقیه لش می‌شن. و البته مادرجندگی به سبک زندگیه.

۷۹۰

ده روز پیش بالاخره اون حسام کسکش رو فرستادیم رفت و خونه تبدیل شد به خونه آدمیزاد. تا دو روز خام کرده بودم بخاطر جابجا کردن دو تا یخچال و دو تا بخاری و دو تا فرش و 13 کیلومتر راه رفتن برای خرید موکت. ولی راضی‌ام.