۸۳۸

وقتی میگم کارفرمای ایرانی جاکشه ینی چی؟

یعنی این‌که امروز اولین روز کاریمه و جاکش بهم گفته نیم ساعت زودتر بیا. اومدم دیدم نیستن و در شرکت بسته‌س. نیم ساعته سر پا جلوی در واستادم که بیان. خب جاکش من همون ۸ میومدم چه اتفاقی می‌افتاد آخه؟

۷۲۸

وقتی می‌گم کارفرما در هر شرایطی در ایران جاکشه می‌گید نه! بله عزیزان! حقوق فروردینمو که واریز نکردن هیچ، بیمه رو هم رد نکردن.
فکر می‌کنید از روی شکمم حرف می‌زنم چون خودم کارفرما نبودم؟ اتفاق بودم و چون نتونستم مثل اونا باشم جمع کردم!

۸۱۶

تتر وقتی منفی می‌زنه با کون میاد پایین، ولی وقتی می‌خواد بره بالا اوستورا اوستورا چیخیر! یه منفی می‌زنه، بعدش ۵ تا مثبت می‌زنه اما بازم به نقطه اول اون منفی نمی‌رسه!
البته این‌که دلار هم ریزش کرده بی‌دلیل نیستا! شانس مایه! حالا البته دلار هم فقط روی تتر و سورفیس ۱۰ تاثیر میذاره، به حال ما چه فرقی می‌کنه. روغن آفتابگردون ۱.۵ لیتری رو فروردین پارسال می‌خریدم ۱۲ تومن، پریروز خریدم ۴۰ تومن. روغن که ارزون نمی‌شه.

۸۱۴

کارفرمای ایرانی در بهترین حالتش جاکشه. حالا این جدیده آدم خوب و کار درستیه‌ها. ولی دیشب ساعت ۱۰ پیام داده مهندس امروز مشغول چه کاری بودی؟ گفتم فلان موضوع. خانم فلانی هم گفت این و این رو اضافه کنم، تا دیتاش رو پیدا کنم طول کشید. بعد گفت تو که صبح زود گفتی دو ساعت طول می‌کشه. گفتم یه چندتا چیز دیگه هم امروز گفتن اضافه کنم. گفت باشه دستت درد نکنه.

حالا من کل دیروز‌و واقعا داشتم کار می‌کردم و تا تموم نکردم نرفتم سراغ چیز دیگه‌ای. باید حتما دیروز می‌پرسیدی؟ :))

یعنی صاب مملکتو گاییدم که ۶ ماه وقت میذارم برای هر کتاب، اونوخ تیراژ میشه ۵۰۰ تا، حق تالیف یا ترجمه برای ۶ ماه میشه ۳ تومن! آخه ۳ تومن هزینه‌ی یه ماه زندگی من هم نیست خب! :)) کتابای تخصصی هم که بیشتر از ۵۰۰ تا اصلا خریدار نداره. کاش نوشتن و ترجمه کتاب واقعا شغل بود و نیازی نبود برم سر یه کار دیگه!

۸۰۷

پسر چه شانس کیری‌ای دارم. دیشب خونه خاله بودم. آیسا گفت بریم ترقه‌بازی. یه دینامیت داشت شبیه آبشار بود. منم فکر کردم آبشاره. افتاد رو زمین با پاهام خواستم درست کنم، ترکید. هم کفشم به‌گا رفت، هم گوش چپم از دیشب داره زنگ می‌زنه. امیدوارم موقتی باشه و چند روز دیگه برطرف شه. شانسمو گاییدم.
تنها شانسی که آوردم اینه که با دستم درستش نکردم وگرنه الان انگشت نداشتم!

۸۰۱

کاش یکی به این مادرجنده می‌فهموند که بورانی غذا نیست، مخلفاته. کسکش! کل هفته‌ی قبلو من آشپزی کردم و ظرفا رو شستم، امروز که خونه بوده برام غذا درست کرده: بورانی! مادرجندگی نهادینه شده تو ملت دیگه!